ღ "تو بگو از غم تنهایی من " ღ |
|
اشکامو پاک کنم یه نه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!..................... دلم مى خواد ببخشمت اما ديگه نمى تونم
زخم دلم بزرگ شده ديگه پيشت نمى مونم مى خوام برم تا گم بشم كه ديگه پيدام نكني زخم دلم بزرگ شده از اين بزرگتر نكني بايد برم كه ديگه دل يه جاي سالم نداره بجز گناه عشق تو طفلي گناهي نداره داغي كه از عشق تو خورد يه عمر بايد يادش باشه زخماش كه خوب شد يه روزی داغ دلش تازه بشه دلم ميخواد ببخشمت اما ديگه جون نداره درياى عشق من به تو يه قطره بارون نداره دلم مي خواد ببخشمت اما ديگه...
شبی غمگین شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد به من می گفت تنهایی غریب است ببین با غربتش با من چه ها کرد تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد و او هرگز شکستم را نفهمید اگر چه تا ته دنیا صدا کرد ... +نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت18:41 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" | چیزی نگو ......
چیزی نگو قسم نخور همه ی حرفات یه دروغه چیزی نگو خودم دیدم خونه ی قلبت شلوغه چیزی نگو لیاقتت عشق مقدسم نبود حس میکنم نبودی و بودنت هم یه قصه بود تو دیگه مردی و این حرف اخره بگذار عشق تو از خاطرم بره فکر می کردم قلبت مال منه اما انگار صد شاخه می پره اسمت رو پاک کردم از تو دفترم بیخودی قسم نخور دیگه سخته برام تو رو باور داشتم و می خواستمت چرا اتش کشیدی بر همه ی باورام کسی بهم نگفت من خودم دیدم اما راستشو بخوای یه چیزی رو نفهمیدم چرا وقتی تو رو از عشق خالی دیدم به جای گریه به حالت می خندیدم شایدم واسه اینه که دیگه بی ارزشی وا سه همه یه عروسک نمایشی تو که میگذری ساده از اون همه عشق لیاقت نداری که دیگه با من باشی +نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت19:30 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" | افسوس..
فکر نکن گذاشتی رفتی دلم از غصه میمیره
+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت22:31 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" | توقع عشق .........
توى خواب و توي رويا،تو دلم تو پا گذاشتى اينجا تو بيدارى اما؛ دلمو تنها گذاشتي اومدى با اسب بالدار، تو شباى بى ستاره اما پس چرا نگفتى، دل تو دوستم نداره اومدى قدم گذاشتى، تو به آرومى تو دنيام به همون لطافتى كه، گم شدى تو خواب و رويام اومدى وقتى كه شب بود، تو به آرومى كنارم ولي افسوس وقتى صبح شد ، من ديدم تو رو ندارم اومدى مثل يه خورشيد ، با يه نور ترغوانى اما بى تو تنها موندم ، تو بهارم تو جوانى اومدى مثل يه صوفى، با نگاهى خيلى ساده حتى ذرهاى نگاهت ،از سر چشام زياده اومدى مثل كسي كه، مى تونست ترانه باشه واسه زنده بودن من ، مى تونست بهانه باشه اومدى شدى كسى كه، تا هميشه بهترينه ولى افسوس كه نموندى، آخر قصه همينه +نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت21:15 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" | عاشقتم نازنین بی معرفت.................
+نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت21:9 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" | اي .............. اي همه وجود من نبود تو نبود من
+نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت21:1 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" | تحمل کن ........ اگر ماه بودم . به هر جا که بودم . سراغ ترا از خدا می گرفتم +نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت15:13 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" | زندگی یعنی چکیدن
شب مه تابهوچشمام بازم از ياد تو خيسه ديگه عادت شده با بغض واسهى تو مى نويسه كاش مى فهميدى كه قلبم خونهى آرزوهات بود يه نفس تنها نبودى هميشه دلم باهات بود آسمون و ماه نقرش با يه عالمه ستاره شاهدن كه اين بريدن ديگه بر گشتى نداره رفتى بى اونكه بدونى دل من مال خودت بود حال بغضاى شبونم به خدا حال خودت بود سهم چشماى تو بودن توى دنيا هر چى داشتن واسهى خاطر نازت جونمو گرو گذاشتم يه دروغ ساده اماقصهى ما رو به هم زد سرنوشتمونو آخر با جدا شدن رقم زد تو پشيمون شدي و من حالا صندوقچهى دردم سخته اما باورش كن من ديگه بر نميگردم اما يادت باشه حرفا مث گولههاى برفن خيليا قربونياى بى گناه دو تا حرفن تو ترانههاى شرجيم ميدرخشى تو هميشه اما من هر كارى كردم كه ببخشمت نمى شه +نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت12:43 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" | ديدي آخرش من و گذاشت و رفت .......... واسه رفتن همينو بهونه كرد
+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت12:0 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" | عــلــت ویــرانـی ام ....... مــانــده نــگـاهـم بــه د ل پـنـجـره
تــر شــده از هـجرت تـو خـاطـره
کوچه پر از حسرت دیوانه گـیست
خــانــه تـهـی از نـفـس زنـدگـیست
بـی تـو دلـم نـیمه شـبی سوی دشت
پـر زد و آواره شـد و بــر نگـشت
لـــذ ت بــیـداری یــلـد ا تـــویـی
تــازه تــریـن رکــن تــمـنـا تــویـی
چــشــم تــو آغــاز پـــریــشـانـی ام
هــجــرت تـــو عــلــت ویــرانـی ام +نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت15:54 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" | نقطه چین زندگی .......
حالمان بد نيست غم کم مي خوريم کم نه! هر روزکم کم مي خوريم
آب مي خواهم، سرابم مي دهند عشق مي ورزم عذابم مي دهند
خود نميدانم کجا رفتم به خواب از چه بيدارم نکردي آفتاب؟؟
خنجري بر قلب بيمارم زدند بي گناهي بودم و دارم زدند
دشنه اي نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمي پشتم شکست
سنگ را بستند و سگ آزاد شد يک شبه بيداد آمد داد شد
عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه ي انديشه ام
عشق اگر اينست مرتد مي شوم خوب اگر اينست من بد مي شوم
بس کن دل نابساماني بس است کافرم ديگر مسلماني بس است
حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت
ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم +نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت18:12 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" | پشت دیوار شهر من....
اگر از پايان گرفتن غمهايت نا اميد شدي
به خاطر بياور که......
زيباترين صبحي را که تا به حال تجربه کردي
مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که
هيچ دليلي براي تمام شدش نمیدیدی...
در تمام لحظه هایم هیچ کس غربت تنهائیم را حس نکرد آسمانم غم گرفت هیچ کس برکه طوفانیم را حس نکرد آنکه سامان غزلهایم از اوست بی سر و سامانیم را حس نکرد
+نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت21:16 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" | یه دل دارم .... روز اول به تو گفتم نازنینم
که توهم یه وقت نمیری توی غربت حتی از دل صبورم که چه آفتی به من زد این زمونه از غم وغریبی دل به توگفتم
بی بهونه
حالا مونده توی قلبم از جدایی ها شکستم...
که دیگه فرقی نداره چه توباشی ونباشی
ازکجا باید شروع کرد تاکجا باید سفر کرد واسه هیچ عاشق ولگرد +نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت21:43 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" | LOVEEEEEEEE
تند بادی برخاست،
تکیه گاهم افتاد،
برگ هایم پژمرد.........
بی تو ، آن هستی غمگین دیگر،
به چه کارم آمد یا به چه دردم خورد؟
روزها طی شد از تنهایی مالامال ،
شب، همه غربت و تاریکی غم بود و خیال.
همه شب ، چهره لرزان
تو بود،کز فراسوی سپهر،
گرم می آمد در آیینه اشک فرود .
نقش روی تو ، درین چشمه، پد یدار، هنو
تو گذشتی و شب و روز گذشت.
آن زمان ها،
به امیدی که تو، بر خواهی گشت ، پای هر پنجره، مات
می نشستم به تماشا ، تنها،
گاه بر پرده ابر ، گاه در روزن ماه،
دور، تا دورترین جاها میرفت نگاه،
باز میگشتم تنها ، هیهات! چشم ها دوخته ام بر در و دیوار هنوز
بی تو سی سال نفس آمد و رفت
مرغ تنها ، خسته ،خون آلود .
که به دنبال تو پر پر میزد،
از نفس می افتاد .
در قفس می فرسود،
ناله ها میکند این مرغ گرفتار هنوز!
رنگ خون بر دم شمشیر قضا می بینم !
بوی خاک از قدم تند زمان می شنوم !
شوق دیدار توام هست ،
چه باک
به نشیب آمدم اینک ز فراز،
به تو نزدیک ترم ، می دانم.
یک دو روزی دیگر ،
از همین شاخه لرزان حیات ،
پرکشان سوی تو می آیم باز .
دوستت دارم
بسیار،
هنوز.....! +نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت16:51 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" | عشق
بعد از سفري بي عشق از حادثه مي آيم با شوق تو مي رفتم بي وسوسه مي آيم يک قلب ترک خورده سوغات محبت بود پاداش دل ساده نيرنگ و خيانت بود من از تو چه س بودم اي بي نفس کمرنگ من حادثه ي روزم تو شب زده ي دل سنگ خاکستر جا مانده از فاجعه ي ققنوس اندوه شب سربي در با ور يک فانوس در عشق تو فرسودم پايان قشنگي بود مزد همه ي خوبيم افسوس دورنگي بود اي از غم من سرخوش شکم به يقين خشکيد محکوم عذابي تو در دايره ي تمديد لايق تر از اين بودم عشق تو حماقت بود يک عمر هدررفته تاوان رفاقت بود اين اوج حقارت بود اين اوج حقارت بود
دوباره دل هواي با تو بودن كرده
دیشب دلم هوای تو کرد و تو نبودی
سکوت شبها ی بی ستاره من ترانه میخواند
زمانه هم چه خوب غم به غم می بافد ست یاد و زمانه می ماند
زمانه هم چه خوب غم به غم می بافد +نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت11:25 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" | به قفس سنگ نزن
+نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت11:4 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" | منو بشناس من همونم كه هميشه غم و غصم بي شماره اوني كه تنها ترينه حتي سايه هم نداره اين منم كه خوبيامو كسي هر گز نشناخته اونكه در راه رفاقت همه ي هستي شو باخته هر رفيق راهي با من دوسه روزي همسفر بود
+نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت10:47 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" |
من بی تو یه ناتمومم من بی تو یه ناتمومم
مهم نبود شکستنم به پای تو نشستنم مهم تو بودی عشق من نه قصه ی دل بستنم جای تو آغوش منه این معنی دوست داشتنه رفتی و خاطرات تو قلبم و آتیش می زنه ![]() اشکام به وقت رفتنت عذاب تلخ باختنت ارزشش و داشت عشق من معجزه ی شناختنت مهم نبوده سوختنم دور از تو پرپر زدنم به افتخار عشق تو می گم که بازنده منم من بی تو یه ناتمومم من بی تو یه نیمه جونم دور از تو نذار بمونم من بی تو ،نه نمی تونم من بی تو یه بی نشونم من بی تو رو به جنونم دور از تو نذار بمونم من بی تو نه نمی تونم +نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت10:38 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" |
این سوت آخر است و غریبانه می رود تنهاترین مسافر تو از دیار تو ...!!! سهم من از این عشق هم یک نقطه چین شد او رفت و این دل تا ابد تنهاترین شد !!!
دلم تنگ است برايت در كنار تو
دلم هر دم به چشمانم فرمان نابينايي دهد سخت ترين تجربه بود
قلب من در فكر آن بود با تو تا ابد تپيدن ولي حال هيچ ندارم هدفي تا رسيدن تن سردم را نيست چاره اي جز دست گرمت را گرفتن و تو عاقبت شكستي دل تنگم را با اينطور رفتن
+نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1385ساعت20:57 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" |
هميشه به ياد داشته باش تا به فراموشي بسپاري آنچه را که اندهگينت ميسازد اما . . . هرگز فراموش مکن به ياد داشته باشي
آنچه را که شادمانت مي سازد . . .
+نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1385ساعت20:50 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" | احساس غربت ![]() مــانــده نــگـاهـم بــه د ل پـنـجـره
تــر شــده از هـجرت تـو خـاطـره کوچه پر از حسرت دیوانه گـیست خــانــه تـهـی از نـفـس زنـدگـیست بـی تـو دلـم نـیمه شـبی سوی دشت پـر زد و آواره شـد و بــر نگـشت لـــذ ت بــیـداری یــلـد ا تـــویـی تــازه تــریـن رکــن تــمـنـا تــویـی چــشــم تــو آغــاز پـــریــشـانـی ام هــجــرت تـــو عــلــت ویــرانـی ام +نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1385ساعت20:45 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" |
| صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو وبلاگ
درباره وبلاگ![]()
باشد که نه به اختیار امدیم نه با رغبت می مانیم و نه با رضایت میرویم در این گوی سر به هوا هیچ چیز مال هیچ کس نیست و هیچ تکیه گاهی نمی تواند پناهگاهی گردد می ماند ناب ترین و عمیق ترین حس زندگی یعنی دوست داشتن و دوست داشته شدن که شاید باعث فراموشی رنج عظیم بودن گردد .... نه از خاکم، نه از بادم نه در بندم، نه آزادم نه آن لیلاترین مجنون نه شیرینم نه فرهادم نه از آتش، نه از سنگم نه از رومم، نه از زنگم فقط مثل تو غمگینم فقط مثل تو دلتنگم چه غمگینم چه تنهایم نه پنهانم نه پیدایم نه آرامی به شب دارم نه امیدی به فردایم چه امیدی ... چه فردایی ... اگر خوشحال، اگر غمگین چه فرقی داره تنهایی...
نوشته هاي پيشين
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||